تاریخ‌پاره – ۲

در پروانس، طبقه‌ی درباری و ادبیات اکسیتان که کمالگرایی و ادراک را ترویج می‌کردند و از پایان قرن ۱۱ و ابتدای قرن ۱۲ شکوفا شده بودندْ در فاصله‌ی سال‌های ۱۱۷۵ و ۱۲۰۵ به غایت درخشش خود رسیدند. اهالی شهر آلبی - که معتقد به فرقه‌ی کاتاریسم و‌محکوم به کفر بودند- در فاصله‌ی سال ۱۲۰۸ و … Continue reading تاریخ‌پاره – ۲

تاریخ‌پاره – ۱

در سال ۱۸۳۰، فردیناند هفتم، پادشاه اسپانیا با یک پرنسس لیبرال ناپلی به نام ماریا کریستیناازدواج کرد و دخترشان، ایزابلا، به مقام ولایت عهدی رسید. اشراف و اهالی کلیسا، که معتقد بودند یک زن نمی‌تواند بر اسپانیا حکمرانی کندْ از این تصمیم ناراضی بودند. پس از مرگِ شاه در سال ۱۸۳۳ اسپانیا صحنه‌ی جنگ داخلی … Continue reading تاریخ‌پاره – ۱

نئورئالیسم در یک دست

اول) نئورئالیسم را باید از سینمای دوران موسولینی ردگیری کنیم. از این نقطه که کارکرد سینما در ایتالیای فاشیست کاملا با کارکرد آن در آلمان نازی متفاوت بود و برخلاف هیتلر که سینما را فقط ابزاری تبلیغاتی می‌دانست، موسولینی آن را دستگاهی روایتی می‌پنداشت. اساسا استودیوی چینه‌چیتا به همین منظور تاسیس شد و موسولینی که … Continue reading نئورئالیسم در یک دست

نویسنده و اقتدار

در سرود نخست از جهنم، دانته خطاب به ویرژیل می‌گوید Tu se' lo mio maestro e 'l mio autore در ترجمه‌ی شجاع‌الدین شفا می‌خوانیم: «تو استاد من و نویسنده‌ی برگزیده‌ی من هستی» auctor و auctoritas در زبان لاتین از ریشه‌ی augeo به معنای «افزایش، بزرگ کردن و تقویت» مشتق می‌شوند. از همین ریشه واژگان دیگری نیز … Continue reading نویسنده و اقتدار

پیرامون یک مرگ

پل آستر «اختراع انزوا» را با روایتی از مرگ پدرش می‌آغازد. از تلفنی که صبح‌گاه یک‌شنبه زنگ می‌زند و راوی از همان لحظه‌ی شنیدن زنگ تلفن مطمئن است که تماس تلفنی در آن هنگام فقط می‌تواند حامل خبر بدی باشد. هوای پاییز رند است. آفتابی ولی سرد، چهره‌ای تابستانی و ذاتی زمستانی. این جمله شاید … Continue reading پیرامون یک مرگ

سقوط پاریس

آلیستر هورن در «سقوط پاریس» می‌نویسد: «چهره‌ی پاریس برای چند سال به شکل حیرت‌آوری تغییر کرد. نیمی از نقاشان خانه‌ها، نیمی از لوله‌کشان،‬ نیمی از بنایان و کاشی‌کاران و نیمی از کفاشان و طباخان غیب شده بودند. حدود بیست سال طول کشید تا نسل جدیدی از پیشه‌وران در پاریس به وجود‬ آیند.» روزنامه‌ی فیگارو نوشته بود: «پاریس … Continue reading سقوط پاریس

ترانه‌ی پاسبانان-فدریکو گارسیا لورکا

سروده به سال ۱۹۲۸ عده‌ای بر این باورند که این شعر همانیست که فدریکو گارسیا لورکا را پیش آتش جوخه‌های فرانکو قرار داد. اسبان سیه‌چرده‌اند. نعلان سیاه‌اند. بر شنل‌هایشان لک‌های رنگ و موم می‌درخشند. جمجمه‌هایی از سرب دارند، زینسان نمی‌گریند. با ارواحی جلاییده از راه می‌رسند. خموده و شبانه آنجا که می‌رسند، فرمان به رزین … Continue reading ترانه‌ی پاسبانان-فدریکو گارسیا لورکا

صلیب

همزمان با اشغال سرزمین اسراییل توسط امپراتوری روم، پسر جوانی که شاگرد چیره دست یک دکان نجاری در ناصره بود به جرم اینکه نامزدش پیش از ازدواجشان باردار استْ از کار اخراج می‌شود. پسر جوان نزد یکی از تجار شهر می‌رود و به ازای سودی هنگفت مبلغی پول قرض می‌کند تا بتواند ابزارآلات نجاری بخرد … Continue reading صلیب

kommunia

This is my third blog. The other two ones are long gone, as if they never existed. The first one, called One Way Street, happened to be the victim of an urban development; it was, therefore, converted to be be a part of a , now, enormous motorway. The second one, The Fourth Estate, felt … Continue reading kommunia