ضدشاعر-نیکانور پارّا

ضدشاعر چیست: تاجری در کوزه‌ها و تابوت‌ها؟ کشیشی که به هیچ چیز باور ندارد؟ فرماندهی که به خود ظنین است؟ ولگردی که تا سالخوردگی و مرگ به همگان می‌خندد؟ هم‌سخنی بدطینت؟ رقصنده‌ای بر لبه پرتگاه؟ خودشیفته‌ای که همگان را دوست دارد؟ دلقکی خونین که عمدا درمانده است؟ شاعری که روی صندلی خفته است؟ کیمیاگری از … Continue reading ضدشاعر-نیکانور پارّا

تاریخ‌پاره – ۲

در پروانس، طبقه‌ی درباری و ادبیات اکسیتان که کمالگرایی و ادراک را ترویج می‌کردند و از پایان قرن ۱۱ و ابتدای قرن ۱۲ شکوفا شده بودندْ در فاصله‌ی سال‌های ۱۱۷۵ و ۱۲۰۵ به غایت درخشش خود رسیدند. اهالی شهر آلبی - که معتقد به فرقه‌ی کاتاریسم و‌محکوم به کفر بودند- در فاصله‌ی سال ۱۲۰۸ و … Continue reading تاریخ‌پاره – ۲

بورامِتز-خورخه لوییس بورخس

«بره‌ی گیاهیِ تارتاریا»، که به «بورامِتز» یا «بسپایک بورامتز» یا «بسپایک چینی» نیز شهره است گیاهی‌ست به ظاهرِ بره‌ای با کُرک‌های زرین. این بره بر فراز چهار یا پنج ریشه می‌روید؛ باقی گیاهان در اطرافش می‌پژمرند و این گیاه شکوفا و شاداب بر پای می‌ماند. از پسِ بریدن بورامتز خونابه‌ای از زمین جاری می‌شود. گرگ‌ها … Continue reading بورامِتز-خورخه لوییس بورخس

تاریخ‌پاره – ۱

در سال ۱۸۳۰، فردیناند هفتم، پادشاه اسپانیا با یک پرنسس لیبرال ناپلی به نام ماریا کریستیناازدواج کرد و دخترشان، ایزابلا، به مقام ولایت عهدی رسید. اشراف و اهالی کلیسا، که معتقد بودند یک زن نمی‌تواند بر اسپانیا حکمرانی کندْ از این تصمیم ناراضی بودند. پس از مرگِ شاه در سال ۱۸۳۳ اسپانیا صحنه‌ی جنگ داخلی … Continue reading تاریخ‌پاره – ۱

نئورئالیسم در یک دست

اول) نئورئالیسم را باید از سینمای دوران موسولینی ردگیری کنیم. از این نقطه که کارکرد سینما در ایتالیای فاشیست کاملا با کارکرد آن در آلمان نازی متفاوت بود و برخلاف هیتلر که سینما را فقط ابزاری تبلیغاتی می‌دانست، موسولینی آن را دستگاهی روایتی می‌پنداشت. اساسا استودیوی چینه‌چیتا به همین منظور تاسیس شد و موسولینی که … Continue reading نئورئالیسم در یک دست

نویسنده و اقتدار

در سرود نخست از جهنم، دانته خطاب به ویرژیل می‌گوید Tu se' lo mio maestro e 'l mio autore در ترجمه‌ی شجاع‌الدین شفا می‌خوانیم: «تو استاد من و نویسنده‌ی برگزیده‌ی من هستی» auctor و auctoritas در زبان لاتین از ریشه‌ی augeo به معنای «افزایش، بزرگ کردن و تقویت» مشتق می‌شوند. از همین ریشه واژگان دیگری نیز … Continue reading نویسنده و اقتدار

پیرامون یک مرگ

پل آستر «اختراع انزوا» را با روایتی از مرگ پدرش می‌آغازد. از تلفنی که صبح‌گاه یک‌شنبه زنگ می‌زند و راوی از همان لحظه‌ی شنیدن زنگ تلفن مطمئن است که تماس تلفنی در آن هنگام فقط می‌تواند حامل خبر بدی باشد. هوای پاییز رند است. آفتابی ولی سرد، چهره‌ای تابستانی و ذاتی زمستانی. این جمله شاید … Continue reading پیرامون یک مرگ

عیاشی پاریسی-آرتور رمبو

برای کمون پاریس هلا بزدلان! رسیده‌ایم! از ایستگاه بیرون شوید! خورشید، خشکیده از ریه‌های تبیده، خیابان‌هایی که شبی از بربرها لبالب، آنک شهر مقدس! که در باختر به جلوس در آمده است! به راه زنید! ما لهیب‌های آتش را پس خواهیم زد! آنک لنگرگاه‌ها! آنک خیابان‌ها! آنک کاشانه‌های استاده پیش درخشنده آسمانِ لاجورد آسمان، پریده‌رنگ … Continue reading عیاشی پاریسی-آرتور رمبو

جزیره-آلخاندرا پیزارنیک

جزیره می‌گریزد و دخترک باز می‌گردد تا باد برافرازد تا مرگ پرنده‌ی قاصد را دریابد اکنون آتشی‌ست فرمان‌بر اکنون گوشت برگ و سنگ است که در سرچشمه‌ی درد گرد آمده‌اند چون کشتی‌بانِ هراسان از تمدن که شب را می‌پالاید. اکنون دخترک کشتارِ بی‌پایان را در می‌یابد و دیوار شعر را می‌شکند.

سقوط پاریس

آلیستر هورن در «سقوط پاریس» می‌نویسد: «چهره‌ی پاریس برای چند سال به شکل حیرت‌آوری تغییر کرد. نیمی از نقاشان خانه‌ها، نیمی از لوله‌کشان،‬ نیمی از بنایان و کاشی‌کاران و نیمی از کفاشان و طباخان غیب شده بودند. حدود بیست سال طول کشید تا نسل جدیدی از پیشه‌وران در پاریس به وجود‬ آیند.» روزنامه‌ی فیگارو نوشته بود: «پاریس … Continue reading سقوط پاریس