تاریخ‌پاره – ۱

در سال ۱۸۳۰، فردیناند هفتم، پادشاه اسپانیا با یک پرنسس لیبرال ناپلی به نام ماریا کریستیناازدواج کرد و دخترشان، ایزابلا، به مقام ولایت عهدی رسید. اشراف و اهالی کلیسا، که معتقد بودند یک زن نمی‌تواند بر اسپانیا حکمرانی کندْ از این تصمیم ناراضی بودند. پس از مرگِ شاه در سال ۱۸۳۳ اسپانیا صحنه‌ی جنگ داخلی میان لیبرال‌های حامی شاهزاده‌ی خردسال و محافظه‌کارانِ حامیِ سلطنت برادر شاه، دن کارلو، شد. ماریا کریستینا، ملکه که به عنوان کفیلِ ملکه‌ی خردسال حاکم اسپانیا شده بود، در سال ۱۸۳۴ پیشنهاد قانون اساسی‌ای را امضا کرد که ضمن کاهش اختیارات دربار و کلیسا، دو مجلس اعلی و سفلی ایجاد می‌کرد، به بخشی از مردم حق رای می‌داد و عملا پادشاهی مطلقه را به پادشاهی مشروطه بدل می‌کرد. اما بعد از اختلافات طولانی میان لیبرال‌ها در مورد مکانیزم‌های انتخاباتی و حد آزادی‌های قانون اساسی، ملکه در سال ۱۸۴۰ از ارتش خواست که اوضاع را آرام کند. در سال ۱۸۴۳، ژنرال رامون ناراوز، زمین‌دار متمول اهل اندلس که به تندخویی مشهور بود و خود را لیبرال می‌دانست پا به صحنه نهاد و با کلیسای کاتولیک به مصالحه پرداخت. او‌ در اقدام بعدی به سرکوب نشریات و‌مخالفینش پرداخت. ناراوز در بستر مرگ گفته بود «هیچ کس دشمن من نیست، من همه‌شان را کشته‌ام.» این آخرین بار نبود که لیبرال‌های اسپانیا با یک ژنرال سرکوبگر روبرو شدند.

ترجمه از «تاریخ اروپای مدرن» اثر جان مریمن

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s